تبليغاتX
ما رایت الا جمیلا

ما رایت الا جمیلا

من احساس کبوتر بودنم را تازه فهمیدم

 

....دل پریشونه بغیر از کربلا جایی نمی مونه

دلا خونه....

خوش به حال اون که محرمی کربلا بمیره...

تو دل باروون

زیارت نامه می خونه دل مجنون

به لب  اذن دخوله تا...

تو دل باروون....

.

سلام فقط نام خداست. سلام بر حسین فاطمه -ع-...

جان مادرت هیچ کجا برام کربلا نمی شه

فصل باروونه... عزامونه...

دوباره سینه ها می شه عزاخونه

دل پریشونه................................................

کفن هامون لباسای سیامونه

دلا خونه

آرزومونه روضه مون...........

خوش به حال اون که محرمی.............

حسین حسین حسین

حسین حسین

حسیــــــــــــــــــــــــــن

یا زهرا-س-


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آذر 1388ساعت 8:2  توسط کبوتر حرم  | 

.

زمستــــــــــون... تن عریون باغچه زیر بارون

بهاره... برای تو زمستونها همیشــــــــــــــــــــــــــــه

نمی دونی / نمی دونی چه سخته

بشینی منتظر تو ... زیر باروون

گل و گلدون ندیدی/ نشستن زیر باروووووووووووون

گلای کاغذی داری تو گلدون!

تو عاشق نبودی...

زمستون...

تولد/م/ مبارک

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت 20:54  توسط کبوتر حرم 

 

سلام

دوست دارم بنویسم :  "دانشگاه یعنی این! "

حالا هر کی هرچی می خواد بگه. مهم نیست.

 گونه هام از تب سوخته مامانم می پرسه سرما خوردی؟ گونه هات گل انداخته...

باید بنویسم. ولی امیدوارم بتونم درست بنویسم. "هر اونچه فهمید"م بنویسم.

والسلام

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت 20:1  توسط کبوتر حرم  |