|
یک به یک با مژگانت دل من مشغول است / میله های قفسم را نشمارم چه کنم
بدون هیچ توضیح اضافی
دیگه نمی نویسم
دل بی تو درون سینه ام می گندد
تقویم به گور پدرش می خندد
بچه که بودم بچه ای بنام حمید گم شد نوجوان شدم نوجوانی بنام حمید گم شده بود وحالا می ترسم جوانی بنام حمید گم شود
قبل از تو عشق این همه بحرانی ام نکرد غربت نشین کلبه ویرانی ام نکرد این روزها هوای دلم حال دیگری است از حرمتی که یار دبستانی ام نکرد چاقوی یاس زیر گلویم نشسته بود جای تعجب است که قربانی ام نکرد عیب خدای خوب من این عیب بود که فکری به حال غربت انسانی ام نکرد دانست بی مخاطره آدم نمی شود آگاه از این طریقه طولانی ام نکرد قبل از تو عشق بود خطر بود یاس بود این قدرها دچار پریشانی ام نکرد نامت عزیز باد که نامی نظیر تو محتاج لحظه های غزل خوانی ام نکرد
بدی ها کم نشد ای داد و بیداد و بهتر هم نشد ای داد و بیداد دل هرچه معلم خون شد اما دلم آدم نشد ای داد و بیداد
صبح روزی پشت در می آید و من نیستم
قصه دنیا به سر می آید ومن نیستم یک نفر دلواپسم این پا و آن پا می شود کاری آز من بلکه بر می آید و من نیستم بعد ها اطراف جای شب نشینی های ما بوی یک سیگار زر می آید و من نیستم خواب و بیداری خدایا بازهم در می زنند نامه هایم از سفر می آید و من نیستم در خیابان در اتاقم روی کاغذ پشت میز شعر تازه آنقدر می آید و من نیستم بعد ها وقتی که تنها خاطراتم مانده است عشق روز رهگذر می اید و من نیستم هرچه من می آمدم تا نبش کوچه او نبود روزی آخر یک نفر می آید و من نیستم |